آسیمیلاسیون و توسعه نیافتگی

اکثریت قریب به اتفاق مطالعات انجام شده در طول سی سال گذشته در حوزه توسعه به روشنی به ما نشان می دهند که میان توسعه و تنوع فرهنگی رابطه ای مستقیم وجود دارد. همین را درباره شکل معکوس این امر نیز می توان گفت یعنی هر اندازه ما در یک پهنه فرهنگی به شکلی مصنوعی تلاش کنیم آدم ها را شبیه یکدیگر کنیم و آنها را وادار کنیم به یک گونه و یک شکل بیاندیشند، خود را با خطر اضمحلال و توسعه نایافتگی روبرو خواهیم کرد. متاسفانه وقتی امر توسعه نه به دست متخصصان آن بلکه به دست افرادی سپرده شود که کارسان سیاسی کاری و نه حتی سیاست شناسی است، نمی توان انتظاری جز این رویکرد داشت. نمی توان با ادعای سیاست شناسی، با تعریف الگوهای چند هزار ساله برای تحلیل تاریخ یک کشور، و با خیالبافی هایی که براساس ساختارهای مرید و مرادی شکل گرفته اند، ولو آنکه همه ابزارهای لومپنیسم و اوباشی گری روشنفکری را به نام «نقد» به کار برد، تغییری در این واقعیت ایجاد کرد که مسائلی همچون آموزش و پرورش، توسعه، زبان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی و سایر علوم اجتماعی کار متخصصان این علوم و تلاش جمعی آنها برای مطالعات بین رشته ای و همکاری با نهادها و دانشمندان بین المللی است و نظریه های نیمه فلسفی – نیمه تاریخی که می خواهند به ضرب تخیل زبان، مشکلات کنونی را با تحلیل وضعیت ما در دوره های چند هزار ساله و از آن بدتر با تحلیل مسائل فلسفی سایر فرهنگ ها در دوران باستان و قرون وسطا حل کنند، اینها در حقیقت چیزی جز هذیان هایی روشنفکرانه نیستند که تنها به این دلیل ساده وجود دارند که قرار بوده مطرح شوند و در جایی مطرح می شوند که کمتر کسی برای مقابله با آنها وجود دارد، ولی لشکری از لمپن ها برای دفاع از آنها و حمله به هرکسی جرات کند زبان به اعتراض بگشاید. جای طرح این گونه «نظریات بزرگ فلسفی» در مرکز آنها یعنی مجامع بزرگ بین المللی متخصصان آن فرهنگ ها و مکاتب است و نه در کلاس های لوکس محله های نوکیسگان فرهنگی ِ زبان ندان های وطنی.


دکتر ناصر فکوهی استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران مدیر موسسه انسان‌شناسی و فرهنگ



0 comments