آموزش تک زبانه و نسل کشی اتنیکی

در بررسی نقض حقوق آموزشی، باید به صورت واضح و روشن ازنقض حقوق زبانی بشر در آموزش و پرورش، و نسل کشی زبانی که در ایران نیز وجود دارد صحبت کنیم. در این رابطه من می‌خواهم به میثاق‌های بین المللی در مورد تعریف حقوق زبانی‌، حقوق کودک و تعریف نسل کشی فرهنگی اشاره کنم.


محدودیت‌های ساختاری در سیستم آموزشی همچنین در ایران در مورد گروه‌های ملی‌ مختلف از عواملی هستند که میتواند به نسل کشی زبانی-فرهنگی بیانجامد. در کنوانسیون بین المللی سازمان ملل متحد در مورد پیشگیری و مجازات جنایت نسل کشی به ۵ ماده از تعریف نسل کشی برمی خوریم که نسل کشی زبانی و فرهنگی با دو مورد از این تعاریف یعنی بند b و e مطابقت دارد و نشان می دهند که یک سیستم تحصیلی اجباری بر اساس زبان حاکم،‌ منجر به نسل کشی فرهنگی گروه های اقلیت زبانی-فرهنگی می شود.


درتعریف نسل کشی بر اساس این کنوانسیون امده است:

بند a - کشتن اعضای یک گروه اجتمایی‌

بند b - منجر شدن به آسیب اعضا گروهی هم از نظر صدمات فیزیکی‌ و هم صدمات روانی‌

بند c - فراهم کردن عمدی شرایطی از زندگی‌ به شکلی‌ که به نابودی بخشی یا تمام آن گروه منجر شود

بند d - مجلوگیری از تولید مثل در گروه

بند e - کوچ اجباری کودکان یک گروه در گروهی دیگر


همچنان که مشاهده می‌کنید می‌توان گفت که بر اساس تعاریف نسل کشی در کنوانسیون نسل کشی سازمان ملل، سیستم آموزشی اجباری بر اساس زبان گروه حاکم یکنوع جنایت بشری و نقض حقوق بشر و نسل کشی فرهنگی بر علیه اقلیتها می باشد، ما در نامه‌ای به انجمن دائمی سازمان ملل متحد بر اساس یک استدلال جامعه شناختی‌ و حقوقی نشان داده‌ایم، در سیستم آموزشی اجباری به زبان حاکم، کودکانی که به زبان حاکم تکلم نمی کنند مورد آزار روانی‌ قرار داده شده و به انها صدمات روحی‌ وارد می شود به گونه ای که موانع زبانی‌ و نتایج آموزشی سیستم تک زبانه حاکم و تاثیرات روانی‌ حاصل از آن، منجر به عدم دسترسی‌ کافی‌ به دانش می شود و در نهایت به ترک تحصیل می انجامد. ما بر جزئیات این امر متمرکز شده‌ و نشان دادیم که چگونه یک چنین سیاستی در سیستم آموزشی تبعیض آمیز تک زبانی‌، می تواند از دیدگاه آموزشی و اجتماعی به نسل کشی فرهنگی بیانجامد.


به این ترتیب موارد b و e تعریف نسل کشی، به طور مشخص در مورد ملتهای قربانی سیستم تک زبانی‌ کاملا مصداق دارد. ازنظر متخصصان آموزش کودک، آغاز سال تحصیلی‌ به زبانی‌ به غیر از زبان مادری همواره چون فشاری روانی‌ و جنبی در شروع مرحله ی‌ نو از زندگی‌ آنها بر آنها تحمیل می شود. از همین رو بی‌ سوادی در مناطقی از کشورها و اقصا نقاط دنیا در ناحیه‌هایی‌ ثبت شده است که این چنین سیستم تحمیلی محدود کننده و نابود کننده زبان‌های مادری برکودکان اجرا میشود. این نتیجه با بند“ ب“ کاملاً سازگار است و نوعی از نسل کشی است.


همچنین وادار کردن کودکان گروهی از انسانها به تحصیل و آموزش در مدارس تک زبانی ان هم در آغاز تحصیل‌ موجب، به حاشیه رانده شدن میشود و نهایتاً به آسیمیله کردن کودکان در فرهنگ زبان حاکم و انتقال آنان به آن گروه زبانی‌ حاکم میشود. این دقیقا با تعریف جنوساید در بند e‌‌‌ سازگاری دارد که انتقال اجباری کودکان یک گروه به گروهی دیگر را چون نسل کشی تعریف می کنند.


سابقا گمان میشد که این تعریف تنها در مورد انتقالات فیزیکی‌ کودکان از جایی‌ به جایی‌ مصداق دارد، حال آنکه امروزه ثابت شده انتقال سیستم زبانی‌ و فرهنگی کودکان از زبان مادری به زبانی دیگر، به نسل کشی فرهنکی و از بین رفتن هویت و زبان و فرهنگ در نسل‌های آینده منجر می شود.


چنین سیستم آموزشی‌ سرکوب کننده ای میتواند از نظر قانونی به شکلی‌ که خلاصه وار اشاره شد مثالی بر نقض حقوق بشر و جنایت نسل کشی باشد. نقض حقوق بشر از این ‌جهت که در دراز مدت این سیاست ها منجر به انقراض اتنیکی-زبانی‌ گروه‌های مورد تهاجم می شود. با به کار گیری ‌این مفاهیم ملاحظه می شود که در حقوق بین ملل کیفری چنین سیستم‌های سرکوب گری‌ به جهت اعمال این سیستم غیرانسانی‌ باید مورد مجازات قانونی قرار گیرند. در واقع، در آنجا که هرم زبانی با هرم قدرت سیاسی و اقتصادی همپوشانی می‌کند، عدم دسترسی اقلیت ها به حقوق زبانی یک امر قابل پیش بینی است که به درگیری و تنش می‌انجامد.


بخشی از مصاحبه دکتر سیمین صبری عضو هیت سردبیری وب سایت "بیز فمنیستلر" با پروفسور توو ایسکوتناب کانگاس به مناسبت ۲۱ فوریه (روز جهانی زبان مادری)،


توضیحات: پروفسور تووه اسکوتناب کانگاس اصالتا سوئدی-فنلاندی است و دو زبانگی بخشی جدایی‌ ناپذیر از زندگی‌ او بوده است. تووه تحصیلات اولیه خود را در رشته پداگوژی و معلّمی در هلسینکی آغاز کرد و در ساله ۱۹۷۶میلادی، دکترای خود را در زمنیه "دو زبانگی" اخذ کرد. موضوع فعالیتهای او در درجهٔ اول تحقیق در مورد شرایط دو زبانگی و دو زبانه ها است و این موضوع را تا تبعیض زبانی‌ و به طور مشخص تبعیض در مورد زبانهای اقلیت‌ها توسعه داد. پروفسور کانگاس از مساله کم بها دادن به دوزبانگی، به عنوان هدفی‌ سیاسی با مقاصدی چون سود جویی‌ اقتصادی-سیاسی نام می برد که قدرتهای حاکم برای دست یابی‌ به آن به "نسل کشی زبانی" می پردازند. و این کار نه تصادفا بلکه برنامه ریزی شده و هدفمند با غیررسمی‌ کردن بعضی‌ زبانها و رسمی کردن برخی‌ دیگر صورت می‌گیرد. نتیجه پژوهش‌های کانگاس نشان می دهد که نابودی زبانها به خاطر عوامل طبیعی و تصادفی نبوده و به واسطه عوامل سیاسی و تمامیت خواهانه ی دولتها می باشد. پروفسور کنگاس از زمرهٔ‌ افراد نادری است که پیوند گسست ناپذیر مکانیسمهای آموزشی‌ و سیاسی در جهت سرکوب زبانی‌ و اسارت و عقب ماندگی گروه‌های زبانی "غیررسمی‌" را به شکلی‌ علمی‌ آشکار ساخته و ثابت نموده است.




0 comments