آیا واقعا همه انسانیم؟

حتما خیلی برایتان پیش آمده که کسی بگوید بابا ول کنید این بحث تورک و فارس را، همه ما انسانیم، و مهم انسانیت است، چه فرقی میکند یک انسان به چه زبانی صحبت کند. در پاسخ این برهان باطل باید گفت: از کجا مطمئن بشویم که همه انسانیم؟ آیا واقعا همه انسانیم؟ چطور بفهمیم انسانیم یا انسان نیستیم؟

پاسخ روشن است: یکی از بدیهی ترین و ابتدایی ترین علائم حیات انسانی، بیزاری از ظلم و تشنگی برای عدالت است. اگر کسی از ظلم بیزار نیست، انسان نیست، یک انسان حتی اگر نتواند در برابر ظلم هیچ کاری بکند، حداقل باید در درون وجدان خود از ظلم و ظالم بیزار باشد، دیگری هم تشنگی برای عدالت است، یک انسان حتی اگر نتواند خود عدالت برقرار کند باید در درون وجدان خود طالب و مایل به عدالت باشد.

حال تصور کنید، یک انسان (با پیش فرضی که گفتم) چگونه میتواند در کشوری مثل ایران، ببیند تمام فرهنگهای چند هزارساله اعم از تورک و بلوچ و کرد و عرب و لر و تات در معرض نابودی قرار دارند، هیچ کدام از این فرهنگها و ملتهای اصیل حق خواندن و نوشتن به زبان خود را ندارند، فرهنگشان هیچ انعکاسی در رسانه های ملی ندارد .... در مقابل فقط یک فرهنگ و فقط یک زبان و فقط یک قوم حق دارد با استفاده از بودجه عمومی زبان خود را بر همه اقوام تحت ستم تحمیل کند، فرهنگش را به خورد بچه های معصوم ما بدهد، شعرش را بچه های معصوم ما به اجبار حفظ کند .... و ما مثل اینکه داریم به یک فیلم مهیج هالیوودی نگاه میکنیم، ما هم به همه این اتفاقات در کمال بی وجدانی نگاه کنیم و بگوییم همه انسانیم و چه فرقی دارد به چه زبان سخن بگوییم؟ آن وجدانی که ستم را برمی تابد، وجدان نیست، اما آن وجدانی که ستم را توجیه میکند خود ستمگر است و هیچ فرقی با ستمگر ندارد.

لذا بهترین پاسخ برای چنین افرادی این است که: آیا تا کنون به ستم فرهنگی علیه لر و بلوچ و ترک و کرد و تات اعتراض کرده ای؟ آیا قدمی برای عدالت فرهنگی در حق اینها برداشته ای؟ آیا حداقل در درون و وجدان خودت بابت این نابرابری رنج کشیده ای؟ اگر پاسخت به این سوالات منفیست، شما انسان نیستید و نمیتوانید دم از انسانیت بزنید.


نویسنده: فرمان فرضی


0 comments