زبان مادري بنياني براي يادگيري زبان هاي ديگر

جيم كامينز بر اين باور است كه، كودكاني كه با پيشينه قويي از زبان مادري وارد مدرسه مي شوند، غناي زبان مادري آنان سبب مي شود مهارت هاي زباني زبانِ مدرسه را بهتر و سريع تر بياموزند. توصيه به آن نيست كه كودكان پيش از ورود به مدرسه زبان مدرسه را بياموزند، بلكه اصرار بر آن است والدين و نزديكانِ كودك پيش از ورود او به مدرسه براي او داستان هاي به زبان مادري بگويند و بخوانند. از اين رو، وجود منابع گوناگون چاپي به زبان مادري كودك حياتي است. داستان خواني و داستان گويي هاي پيش از مدرسه ضمن رشد دادن و عمق بخشيدن به ريشه هاي زبان مادري به ايجاد هويت فرهنگي و مانا نگه داشتن بخش اصيلي از فرهنگ ياري مي كند. كودكاني كه داراي پيشينه غني اي از زبان مادري هستند پيشرفت تحصيلي بيشتري نسبت به همتايان خود نشان مي دهند.


توانايي صحبت كردن به زباني ديگر مديون زبان مادري است. كودكي كه با ظرافت هاي زبان مادري خود آشنا باشد، با مهارت هاي فراشناختي بالاتري براي يافتن راهي براي آموختن زبان ديگر مي كوشد. چنين كوشش آگاهانه نتايج شايسته تري را براي يادگيرنده زباني به جز زبان مادري به ارمغان مي آورد. بر خلاف نظر كساني كه زبان مادري را مخل آموختن زبان مدرسه مي دادند و اصرار دارند كه كودك بايد زبان مدرسه را پيش از مدرسه بياموزد، مهارت هاي زباني قابل انتقال هستند. اين بدان معنا است كه اگر يادگيرنده اي در زبان اول توانا باشد براي يادگيري زبان دوم از آموخته هاي زبان اول بهره خواهد جست. اين پديده درست مانند، مهارت هاي ظريف هنري يا غيره است. كسي كه نخست ساز دوتار را آموخته است حتمن براي آموختن سه تار، تار و گيتار مهارت هاي پايه اي خود را به كار خواهد گرفت. بدين سبب نمي توان و نبايد گفت، براي آموختن گيتار نبايد كسي پيشتر هيچ سازي را بياموزد.


تجربه و پژوهش كشورهاي مهاجر پذير اروپايي و امريكايي نشان مي دهد كه كودكان در آموختن زبان مدرسه، زبان عمومي و زبان درسي، دچار دشواري اساسي نمي شوند. در اين كشورها تأكيد بيش از آن به آموختن زبان مدرسه باشد تمركز بر فراموش نشدن زبان مادري است. دليل اساسي اين است كه آن­ها به تجربه دريافته اند كودكان از ناحيه يادگيري زبان مدرسه آسيب نمي بينند، بلكه آسيب جدي از سر گسسته شدن ارتباط زباني كودك با فرهنگ خانوادگي و ملي خود است.


چه بايد كرد؟


1. عمل به تعهدات قانوني و ملّي براي ايجاد فرصت يادگيري پايه اي زبان مادري پيش از مدرسه و در مدرسه. كساني كه از درك اين ضرورت عاجز هستند از درك فرهنگ و اهميت آن هم عاجز هستند يا دانسته از كنار موضوع مي گذرند.

2. پرداخت هزينه عدم تأمين آموزش به زبان مادري يا پرداخت هزينه نابرابري آموزشي. هر سال، از بودجه ملي براي فراهم كردن آموزشي نابرابر هزينه كلاني مي شود. بنا بر اين، براي جبران، هزينه اي كه از حساب دانش آموزاني كه زبان اولشان زبان مدرسه نيست، شده است، دولت بايد دست به اقدامات جبراني بزند. بر اساس محاسباتي كه صورت مي گيرد، دولت بايد هزينه يادگيري زبان مادري را به دانش آموزان محروم از آموزش به زبان مادري بپردازد.

3. حمايت مالي و نهادي از نويسندگان زبان هاي در معرض خطر. بخشي از جبران هزينه هاي نابرابري آموزشي، مي تواند به صورت حمايت از نويسندگاني كه به زبان هاي مادري توليد اثر مي كنند صورت بگيرد. بند هاي شماره هاي 4 تا 8 هم مي تواند تحت شمول توضيح بنده شماره 3 باشند.

4. تخصيص يارانه حمايت از نشريه هاي ويژه زبان هاي ملّي.

5. ايجاد فرهنگ سراهاي زبان مادري و حمايت مادي، مالي و معنوي از آن­ها.

6. حمايت از شبكه هاي اينترنتي، سازمان هاي مردم نهاد فعال در ترويج زبان هاي هاي ملّي/مادري.

7. راه اندازي و حمايت از شبكه هاي راديويي به زبان هاي هاي ملّي.

8. ايجاد فرصت يادگيري بديل براي يادگيري دروس مدرسه اي به زبان مادري.


نویسنده محرم آقازاده

استاد دانشگاه‌های تهران و علامه طباطبایی

مشاور آموزشی سازمان ملل متحد


لینک منبع



0 comments