هارای هارای من تورکم، فریاد هویت طلبی

هویت تاریخی و فرهنگی اقوام مختلف ایران، یک قرن است که انکار، سرکوب و تحقیر شده، یکصدسال است که عرب را عرب‌زبان و ترکان آذربایجان را ترک‌زبان و آذری، خطاب می کنند و آنچه از درکش عاجز هستند، فهم جریانات هویت‌طلب است، جریاناتی که از سر ناتوانی در فهم آنها، نام تجزیه‌طلب بر آنان نهاده اند.

هویت به معنی «چه کسی بودن» و یا شناخته شدن به چیزی یا جایی می‌باشد، هویت مجموعه‌ای از تعلقات مادی و معنوی یک انسان است. مانند متعلق بودن به یک خانواده، زبان، دین، مذهب، زادگاه، تاریخ، ایدیولوژی، ارزش‌ها، باورها وغیره. هویت نیاز فطری و طبیعی انسان ها است. انسانها با همان تعلقات خود به دیگران شناخته شده و به آن افتخار می‌نمایند و طبیعتا می‌خواهند هویت‌شان (دین، ملت، زبان، تاریخ، زادگاه‌شان) از طرف دیگران مورد قبول و احترام واقع گردد.


بحران هویت با انکار هویت ساکنین جامعه ارتباط مستقیم دارد. زمانیکه در جامعه، هویت یک گروه اتنیکی انکار می‌گردد، بحران هویت جامعه را فرا می‌گیرد و این بزرگترین و مهمترین بحران فرهنگی به شمار می‌رود. با بروز بحران هویت، اذهان عامه تخریب و ناراحت می‌شود، برتری‌جوئی افزایش می‌یابد، یک تعارض روانی در جامعه ایجاد می‌گردد، اختلافات قومی شدت می‌گیرد، وحدت جامعه را متضرر می‌سازد و موجب بی‌ثباتی در کشور می‌گردد.


سالها است که فریاد «هارای هارای، من تورکم» را می شنویم. سالها است که مردم ترک، هویت خود را فریاد می زنند. در رابطه با شعار «هارای هارای» محمد بابائی، فعال مدنی ترک، نوشته است: به نظر من شعار "هارای هارای من تورکم" در تاریخ ایران ماندگار خواهد شد، به دو دلیل ساده:

۱. متاسفانه عموم هموطنان غیر ترک، از روشنفکر تا عامی برداشتی غیر واقع بینانه و پان ترکی از این شعار دارند. تصور می کنند سر دهندگان این شعار افرادی تجزیه طلب و خائن هستند که احیاناً از کشورهای دیگری هم خط می گیرند.

۲. این شعار برآمده از کنه نسل جدید آذربایجان است. این شعار عکس العملی نمادین به صد سال تحقیر و انکار فرهنگ ترکی آذربایجان است. این شعار عکس العملی سنجیده به کسرویجات خود آذربایجانیها و پهلویجات دیگران هم هست. این شعار آشکارا اعتراض به کسانی است که عملا زبان ترکی را دمل چرکینی در پهنه کشور دانسته اند که باید به مداوای آن پرداخت. این شعار فقط اعتراض به دیگری نیست، انتقادی تند از خود نیز هست.


خیلی متاسفم که این مقایسه را می کنم، ولی هموطن ایرانی از شعاری که احساس سرکوب شده نسلی باسواد را نمایندگی می کند، همان را درک می کند که یک روزنامه واقع در میدان توپخانه تهران از شعار مخالفانش درک می کند. فرقی هم نمی کند این شعار از طرف تروریست بی وطنی مانند مسعود رجوی باشد، یا از طرف مقام ارشدی که در گذشته نظام مطلوب توپخانه را اداره می کرد.


این شعار با دو سرنوشت مواجه خواهد شد که در هر دو حال ماندگار خواهد بود. اگر به همین روال پیش برویم که چنین مباد، نسلهای بعدی خواهند گفت که کاش این فرصت را از دست نمی دادیم و درد آذربایجان را درک می کردیم. و اگر درست فهم شود که چنین باد، چه فرصتهای درخشانی در انتظار ایران عزیز ما خواهد بود...


حال که جسارت کرده و هموطن عزیز خودم را به روزنامه توپخانه تشبیه کردم، اجازه بدهید یکی هم به میخ بزنم. نسل جدید آذربایجان همانقدر احتمال دارد از هویت کامل ترکی خود بگذرد، که ملا محمد عمر در افغانستان کیش کاتولیک انتخاب کند و هللویا گویان مزامیر داوود بخواند و بگوید روح پاپ ژان پل دوم او را نجات داده و به ملکوت آسمان رهنمون شده است.




0 comments